دریافت مدرک عکاسی دیجیتال دانشگاه هاروارد
فوریه 17, 2017
بررسی یکی از صد عکس برتر تاریخ،”دُوویما و فیل ها” اثر “ریچارد اَوِدون”
آوریل 4, 2017

“باغ زمستانی” عکسی که “رولان بارت” را منقلب کرد!

رولان بارت نویسنده، فیلسوف، نظریه پرداز ادبی و یکی از نشانه شناسان بنام معاصر بود. او در فصل دوم کتاب خود با نام “The light room” یا *روشنخانه درباره عکسی از مادر خود صحبت میکند که مدت کوتاهی از مرگ او گذشته است.

او مینویسد : تنها در آپارتمان مادرم، جایی که در آن از دنیا رفت نشسته بودم و زیر نور چراغ و در میان عکس های او خاطرات گذشته ام را در جستجوی صورتی که دوستش داشتم مرور میکردم.

در نهایت موفق به یافتن او شدم، عکسی قدیمی و خاکستری-قهوه ای رنگ که لبه های آن خورده شده بود. عکس دو بچه را نشان میداد که نزدیک یک پل چوبی و در یک باغ زمستانی کنار هم ایستاده بودند. مادر من آن موقع (سال 1898) پنج و برادرش هفت سال داشت.
به دختربچه نگاه کردم و مادرم را در او یافتم. درخشش صورتش، طرز قرار گرفتن بی تکلف دستهایش بدون اینکه خود را نشان دهند و یا مخفی کند و فضایی که اشغال کرده بود، حالت نگاه کردنش به بی نهایت که او را همانند تمایز خوبی از بدی متفاوت میکرد، حالت صورتش -دختربچه ای مضطرب و مغرور که میخواست ادای بزرگترها را دربیاورد- این عکس او را از بقیه عکس ها متمایز میکرد. همه اینها کنار هم پاکی بکر و کاملی در او نشان میداد.
در عکس باغ زمستانی رولان بارت میگردد و در واقع مادرش را خلق میکند او با جستجو در عکسهای مختلف بالاخره و فقط در همین عکس وجود مادرش را می یابد. باوجود اینکه او عکسهای مختلفی از مادرش دیده بود و آن عکسها نیز تصویر واقعی او بودند؛ اما انگار هیچ حقیقتی از مادرش در آنها به چشم نمیخورد؛ باید فراتر از آنچه دیده میشود به دنبال حقیقت گشت.

هنگامی که به عکسی نگاه میکنیم، با دو جنبه مواجه میشویم:
Studium : یعنی واقعیت اجتماعی، چیزی که در تصویر معرفی میشود؛ مثل خیابان ها یا لباسها و … که در مثال بارت این مورد بعضی از عکسهای مادر اوست. استودیوم در واقع المان هایی هستند که یک عکس را میسازند.
Punctum : چیزی است که ذهن را درگیر یک عکس میکند، خاطره ای، حادثه ای و یا احساسی را در ما بر می انگیزد. در واقع مثل این است که عکس به ما چشم میدوزد و بر ذهن ما بر وجود ما اثر میگذارد.
در مورد رولان بارت، یک عکس خاص که کودکی مادرش را نشان میدهد بیشترین تاثیر را بر روی او دارد. شباهت و یا واقعیت موجود در عکس هیچ ارتباطی با این حس ندارد.
بنابراین در هر عکس هم واقعیت وجود دارد (چیزی که میبینیم) و هم حقیقت، یعنی چیزی که احساس میکنیم.

“گاهی اوقات یک نقطه کوچک در عکسی باعث جلب توجه من میشود و همین نقطه کوچک پونکتوم است، که به ما نیش میزند. هیچ وقت نمیتوان قانونی مابین پونکتوم و استودیوم وضع کرد تمام چیزی که میتوان گفت این است که همراهان همیشه حاضر در عکس هستند.”

اما در عکس باغ زمستانی مسلما دیدن عکس برای ما حسی که در رولان بارت ایجاد شده را به وجود نمیاورد، این تصویر برای ما تصویر یک کودک غریبه است که میتواند هر کودک دیگری به جای او باشد! به احتمال زیاد ما احساساتی که در او زنده شده بود را درک نمیکنیم. پس باید گفت که پونکتوم از نظر بارت و از نظر هر یک از ما متفاوت است.
در واقع عکس ها با ما و یا هر کسی که از نظر احساسی آشنایی با سوژه های درون عکس داشته باشند به طریق دیگری صحبت میکنند.

“استودیوم در واقع انگار همیشه به صورت کد گذاری شده در تصویر وجود دارد این در حالیست که در پونکتوم هرگز چنین نیست…در واقع برای خوب دیدن یک عکس لازم است سرتان را بالا بگیرید و چشم هایتان را ببندید.”

نکته جالب اینجاست که با وجود توضیحاتی که بارت در مورد این عکس به ما میدهد ما هیچ وقت این عکس را در کتاب نمیبینیم، احتمالا درست به همین دلیل که بارت میدانسته که ما احساسات او را در این عکس نخواهیم یافت.

 

*نویسنده با استفاده از واژه Light Room قصد ربط دادن ذهن خواننده به لغت Dark Room یعنی تاریکخانه را دارد و به همین جهت در برگردان فارسی سعی کردم از همین بازی لغتی استفاده کنم.

نویسنده و مترجم فریبرز میرکبیری

*استفاده از مطالب وبلاگ و سایت تنها با ذکر منبع آن بلا مانع میباشد.*

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *