نوشته‌ها

, , , , ,

بررسی جادوی پولاروید در میانه طوفان دنیای دیجیتال

Edwin H. Land در سال 1909 در کانکتیکات متولد شد. در سال 1926 بعد از گذراندن تنها یک سال دانشگاه را ترک میکند و تحقیقات خود را درباره پولاریزاسیون امواج نور ادامه میدهد.

در طی چند سال بعد او اختراعات زیادی وابسطه به پولاریزاسیون نور از جمله فیلترهای اپتیکی، عینک های آفتابی، دوربین های دید در شب که مورد استفاده توسط نیروهای نظامی است را به ثبت رساند.

او در سال 1937 پولاروید کورپوریشن Polaroid Corporation را ثبت کرد..

او در سال 1947 با تولید اولین دوربین پولاروید خود دنیا را مبهوت کرد و در سال بعد آنرا برای فروش به بازار عرضه کرد.

تا آن زمان عکاسی اصلا کار اسانی نبود و برای دیدن نتیجه عکاسی خود باید روزها صبر میکردید تا بتوانید پس از انجام پروسه چاپ از نتیجه کار خود مطلع شوید. او با ارائه این محصول تحول و انقلاب بزرگی در دنیای عکاسی ایجاد کرد.

تا سال 1956 یک میلیون دوربین پولاروید تولید شد. در سال 1963 اولین نگاتیو های پولاروید رنگی تولید شد در 1970 دوربین تاشوی SX 70 Land را تولید کرد که تبدیل به یکی از ایکونیک ترین دوربین های تاریخ و بخصوص دهه 70 شد.

جادوی پولاروید که باعث میشد عکس در دستان تو به ارامی ظاهر شود تمام دنیا را درگیر خود کرد تا جایی که مجله معروف لایف Life با چاپ عکسی از لند بر روی جلد خود مینویسد “نابغه ای با دوربین جادویی اش”

سر انجام در 1980 پس از پنجاه سال موفقیت او از کار کناره گیری و پولاروید را رها میکند.

تقریبا تمام عکاسان بزرگ دنیا از دوربین های پولاروید در کارهای خود استفاده کرده اند. آنسل ادامز پس از دریافت یک دوربین هدیه پولاروید از طرف لند میگوید “از شادی امتحان کردن این دوربین در پوست خود نمیگنجم و فکر میکنم که یکی از بزرگ ترین اتفاقات تاریخ عکاسی را رقم خواهد زد”

یکی از ویژگی های خاص پولاروید این بود که تقریبا هر عکس بر اساس نوع نور و یا دمای محیط متفاوت از عکس دیگر بود و این خود یکی از خصوصیات مورد علاقه دوستداران این دوربین بخصوص هنرمندان بود.عکاسان مد، طراحان مد و فشن، هنرمندان، عکاسان تبلیغاتی و صنعتی، کارگردانان، طراحان صحنه و … همه از آن استفاده میکردند. این خصوصیت آن باعث استفاده بسیاری از هنرمندان بنام آن دوره از جمله اندی وارهول، ریچارد آودون و بسیاری دیگر نیز شد. در واقع هر عکس مثل یک اثر هنری تک بود.

پولاروید در سال 2008 و با رسیدن طوفان دنیای دیجیتال تولید خود را به کلی متوقف کرد. در پست بعد Case study و ریبرندیگ در پولاروید را با هم بررسی میکنیم.

نویسنده و مترجم فریبرز میرکبیری

*استفاده از مطالب وبلاگ و سایت تنها با ذکر منبع آن بلا مانع میباشد.*

, , , , ,

عکاس سال 2018 تقویم معروف پیرللی انتخاب شد.

بالاخره عکاس سال 2018 تقویم معروف پیرللی انتخاب شد، “تیم واکر” Tim Walker یکی از معروفترین عکاسان انگلیسی و شناخته شده در زمینه مد است که آثار بی نظیر و زیبایی را در سابقه خود ثبت رسانده است.

آثار رمانتیک و فضا سازی های فوق العاده و افسانه ای او درعکس هایش کاملا قابل شناسایی است و استایل خاص و شخصی او در استفاده از اشیاء واقعی و با اندازه بزرگ و بدون استفاده از فتوشاپ مختص اوست.

 

او در سال 1970 در انگلیس متولد شد و اولین تجربیات خود در دنیای عکاسی را در Condé Nast library  لندن (شرکت “کنده نست” یکی از بزرگ ترین شرکتهای انتشاراتی و مجلات معروف مد، گلامور ، گاسیپ و … که 20 مجله بسیار معروف جهانی را با مجموعه تیراژی حدود 164 میلیون نسخه هدایت میکند.) و در همراهی استاد به نامی همچون “سسیل بیتن”Cecil Beaton  کسب کرد.

او پس از فارغ التحصیل شدن در Exeter College of Art توانست نشان بهترین عکاس جوان غیر وابسطه سال را به خود اختصاص دهد.

پس از آن راهی نیویورک شد و به عنوان دستیار “ریچارد آودون” Richard Avedon معروف شروع به کار کرد.

تیم واکر در 25 سالگی و به عنوان اولین سرویس عکاسی رسمی خود موفق به کار با وُگ انگلیس شد و پس از آن با معروف ترین مجله های جهان مد شروع به کار نمود.

او در طی سال های پیش رو جایزه های بسیاری از جمله Isabella Blow Award for Fashion Creator در سال 2008 و پس از آن در سال 2012 به عنوان عضو افتخاری Royal Photographic Society را به دست آورد.

برخی از آثار او نیز در Victoria & Albert Museum و London National Portrait Gallery برای همیشه ماندگار شده اند.

در نهایت سال 2018 تقویم معروف پیرللی نیز وظیفه خلق این تقویم را به دستان توانمند او سپرده است، کسی که به عقیده بسیاری یکی از بهترین نمونه های این تقویم پر پرستیژ را رقم خواهد زد.

 

نویسنده و مترجم فریبرز میرکبیری

*استفاده از مطالب وبلاگ و سایت تنها با ذکر منبع آن بلا مانع میباشد.*

Wikipedia ، www.gqitalia.it

, , , ,

استفاده از “نسبت طلایی” در عکاسی و گرافیک بخش دوم

استفاده از “نسبت طلایی” در عکاسی و گرافیک بخش اول


چگونه از این نسبت در کارهای خود استفاده کنیم؟

شناخت این نسبت و ارتباط آن با اعداد و به صورت فرمول ریاضی کمی متفاوت از استفاده از آن در دنیای واقعی است، قسمت سخت کار اعمال آن در پروژه هایی است که انجام میدهیم.

احتمالا اسم تناسب یک به سه را که در عکاسی بسیار مورد استفاده قرار میگیرد شنیده اید. برای شروع بهتر است با هم مروری بر روی آن داشته باشیم.

در این تناسب صفحه (کادر) را به سه قسمت عمودی و سه قسمت افقی تقسیم میکنیم و چهار نقطه ای که از تقاطع خطوط عمودی و افقی حاصل میشود را به عنوان نقاط طلایی میشناسیم.

این نقاط در یک کادر مستطیل شکل توجه بیشتری را به سمت خود جلب میکنند. دلیل آن این است که اولویتی که مغز ما به تصاویر میدهد و روشی که آنها را تحلیل میکند به اینصورت است و بر همین اساس نیز پر اهمیت بودن و یا کم اهمیت بودن اجزاء تصویر را میسنجد.

نکته بسیار مهم به خصوص در عکاسی داشتن ایده دقیق از پروژه نهایی (همراه با نوشته ها و خطوطی که توسط گرافیست در انتها به عکس اضافه میشوند.) است که بر اساس آن بتوان ترکیب بندی بهتر و دقیق تر و در نتیجه محصول بهتری به وجود آورد.

درباره طراحی لوگو نیز به بهتر است از خطوطی با نسبت هایی که در نهایت به عدد فی میرسند و یا گرید هایی مثل حلزونی و یا تناسب یک به سه استفاده کنیم.

 

استفاده از نسبت طلایی در گرافیک

مثال های بسیاری در زمینه طراحی لوگو و استفاده بسیار خوب از این نسبت وجود دارد که برخی از آنها را با هم مرور میکنیم.

یکی از اولین مثال ها مربوط به لوگوی نشنال جئوگرافیک است که تحلیل آنرا در تصویر میبینید.

یا لوگوی شرکت “اپل” که یکی از بهترین نمونه های انجام شده در این زمینه و استفاده بسیار خوب از نسبت طلایی و دنباله فیبوناچی را نشان میدهد.

و در نهایت لوگوی جدید پپسی (لوگوی این شرکت در طی سالیان بارها شامل ریبرندینگ شده است) که آن هم با استفاده از همین نسبت طراحی شده.

 

استفاده از نسبت طلایی در عکاسی

همینطور در زمینه عکاسی نیز میتوان به خوبی از این نسبت استفاده کرد و برخی از تاثیر گذارترین عکاس های تاریخ به خوبی از این نسبت استفاده کرده اند.

یکی از بهترین استفاده های ممکن از این نسبت در عکاسی پرتره قرار دادن سوژه اصلی در محدوده یک سوم کادر و ترجیحا قرار دادن چشم های سوژه در حدود نقطه شروع این منحنی و ادامه دادن مابقی اجزاء تصویر در دنباله این منحنی است.

 

استفاده از نسبت طلایی در وب دیزاین

این نسبت در ساخت بسیاری از صفحات وب نیز مورد استفاده قرار میگیرد و قالب بسیاری از سایت ها بر اساس این اعداد تشکیل شده است. اگر قصد ساخت یک سایت اختصاصی برای خود و یا مشتریان خود دارید به راحتی میتوانید از روش زیر برای ایجاد تناسب لازم میان کانتنت سایت و ساید بار های آن استفاده کنید.

چیزی که مسلم است موارد استفاده از این تناسبات بسیار زیاد است، ابتدا باید آنها را خوب بشناسید تا بتوانید به مرور عادت به استفاده از آن در آثار خود کنید.

فیلم کوتاه زیر را ببینید تا به جزئیات بیشتری از این اعداد را درک کنید.

http://www.aparat.com/v/pKEcF

 

 

پ.ن: با وجود عدم تناسبی که در حرفها و تحلیل های ترامپ وجود داره اما اون هم این تناسب رو تو وجودش داره :)))

مترجم فریبرز میرکبیری

*استفاده از مطالب وبلاگ و سایت تنها با ذکر منبع آن بلا مانع میباشد.*

نقل از وبلاگ ایتالیایی گرافیگاتا

, , , ,

استفاده از “نسبت طلایی” در عکاسی و گرافیک بخش اول

تا بحال درباره نسبت طلایی شنیده اید؟آیا میدانید که شناخت صحیح این نسبت یکی از مهم ترین اصول اولیه برای یک گرافیست، عکاس، طراح مد، نقاش و … است؟ چگونه باید از “نسبت طلایی” در عکاسی و گرافیک استفاده کرد؟

این عدد و روش استفاده از ان یکی از مهم ترین اصول برای رسیدن به ترکیب بندی صحیح در عکس ها، طرح ها و لوگو های شماست.

نسبت طلایی چیست؟

روش های زیادی برای تعریف و شناخت این نسبت وجود دارد اما ساده ترین تعریف برای آن در واقع این است که نسبت دو عدد (عدد بزرگ به کوچک) به یکدیگر به عدد 1,618033 برسد. (البته اعشار این عدد همچنان ادامه دارد) این عدد به خاطر خاص بودن آن به نام عدد فی نیز شناخته میشود. *دنباله فیبوناچی (1,1,2,3,5,8,13,21,34,55,89,144…) که یکی از شناخته شده ترین سری اعداد میباشد ارتباط بسیار نزدیکی با این نسبت دارد و در واقع با تقسیم دو عدد کنار هم این دنباله میتوان به این عدد فی رسید.

اما چرا من عکاس و یا طراح باید این اعداد و این نسبت را بشناسم و اصولا چه خاصیتی برای من دارد؟

این نسبت یکی از اصول اولیه هستی در جهان و کل کهکشانهاست و برای رسیدن به یک هماهنگی و هارمونی چشم نواز و کامل شناخت آن بسیار ضروری است، مغز ما به صورت ناخودآگاه این تناسب را درک میکند و در نتیجه احساس هارمونی و لذت بیشتری از آن می گیرد. در واقع این تناسب در تمامی موجودات روی کره زمین وجود دارد، به همین دلیل نیز آن را به نام های مختلف مثل عدد خدا، عدد طلایی، نسبت الهی و … نیز می شناسند.

نشانگر کامل این تناسب در طبیعت فرم حلزونی است که در واقع امتداد انحنای آن بر مبنای نسبت عدد فی بزرگ مشود.

از نمونه های آن در طبیعت میتوان به فرم ها حلزونی موجود در برخی از صدف ها و یا فرم گلبرگ ها، گردباد ها و … را نام برد.

انسان از ابتدای پیدایش خود همیشه از طبیعت به عنوان الگویی جهت ساخت اثار هنری و یا معماری استفاده کرده است و از هزاران سال پیش نسبت طلایی به عنوان الگویی برای خلق یک اثر ماندگار توسط یونانیان و رومیان باستان مورد استفاده قرار گرفته است.

یکی از معروف ترین نمونه های ثبت شده “The Vitruvian man” اثر لئوناردو داوینچی است که بررسی نسبت اندام یک انسان نسبت به یکدیگر را نشان میدهد که حاکی از تحقیق عمیق لئوناردو و شناخت آن و استفاده بسیار وی در اثار اوست.

 

*در دنباله فیبوناچی غیر از دو عدد اول، اعداد بعدی از جمع دو عدد قبلی خود بدست می‌آید.

نویسنده و مترجم: فریبرز میرکبیری

*استفاده از مطالب وبلاگ و سایت تنها با ذکر منبع آن بلا مانع میباشد.*

, , ,

عکاسان مشهوری که بیش از آنچه لایق است بزرگ شده اند!

چند روز پیش به  نظر سنجی ای برخورد کردم که توسط یک مجله معروف عکاسی در فیسبوک ارائه شده بود و درباره عکاسانی بود که در تاریخ بیش از اندازه بزرگ شده اند و احتمالا معروفیت و شهرت آنها بیش از حدی که باید باشد بوده است.

نظرات بسیار متفاوت بود و مردم عادی و یا حتی عکاسان حرفه ای هم در آن شرکت کرده بودند. جالب بود که در این بین بیشترین آمار مربوط به “استیو مک کوری” Steve McCurry بود! البته در این میان به اسامی عکاسانی مثل “آندرئاس گورسکی” Andreas Gursky و “اولیویرو توسکانی” Oliviero Toscani و یا “ترری ریچاردسون” Terry Richardson نیز برخورد کردم.

فکر میکنم نظر دادن در مورد اینکه به یک عکاس بیش از اندازه اهمیت داده شده کار چندان راحتی نباشد و مسلما بسیار وابسته به سلیقه شخصی و به خصوص سواد بصری کسی دارد که رای مورد نظر را میدهد.

در این بین چند کامنت جالب هم به چشم میخورد که بد ندیدم یکی از آنها را در زیر بیاورم.

“استفانو دی ماریا” : اولین سوالی که به ذهنم میرسه اینه که چند نفر از شما تا به حال کتاب عکاسی خریدن و یا خوندن؟ (نه در مورد فتوشاپ)

بسیاری از عکاسانی که از اونها اسم برده شده، کارهای اونها رو باید در بازه تاریخی و زمانی که عکاسی میکردن ارزیابی کرد. کارهای بعضی از اونها باعث ایجاد تاثیر عمیق در دوره خودشون و در نتیجه به وجود آوردن تغییراتی شده که ما امروز بر اساس اونها عکاسی میکنیم. از همه جالب تر برای من دیدن نظرات کارشناسانه کسانی است که عکس پروفایل اونها یک سلف پرتره با دوربین رفلکس در دستشونه و یا عکس گل و بته و به اصطلاح آثار هنری که به وجود آوردن!!

توصیه میکنم جای اینکه فقط حواستون به تعداد مگاپیکسل های دوربینی که میخرید باشه کتاب بخرید و سعی کنید یاد بگیرید و انقدر کارهای خودتون رو خوب ندونید.

در بین عکاسانی که اسم برده شد من توسکانی را یک ادم بسیار باهوش میدانم که بلد است ارتباط تصویری خوبی با مخاطب ایجاد کند و همیشه با ایجاد جو و فضاسازی به خوبی توانسته خود را در سطح جهانی مطرح کند. او کسی است که به تو یاد میدهد یک عکس میتواند تبدیل به یک آیکون تصویری شود.

گورسکی کسی است که مفهوم فضا و مکان و تفسیر نامکان را آموزش میدهد.

مک کوری کسی است که خیلی مورد علاقه ام نیست اما بسیار خوب میتواند از ترکیب رنگها استفاده کند، کمپوزیسیون را به خوبی میشناسد و تحلیل خوبی از آن دارد و برخی از کارهای پرتره او بسیار قوی و قابل توجه هستند.

تری ریچاردسون کسی است که خود واقعی اوست، او در تک تک عکس هایش تلاش میکند که هر چیز را به دید خودش به تصویر بکشد و دنیایی را به روی ما باز کند که تا بحال ندیده ایم و حتی تصوری هم از آن نداریم.

اما در آخر به نظرم اگر ما عکاسی را میشناسیم که در سطح کشوری و یا دنیا جایگاهی پیدا کرده و اسم او مطرح شده است، آیا میتوانیم ادعا کنیم که بیش از حد به او اهمیت داده شده؟؟ و این اهمیت بسیار از دید چه شخصی برداشت میشود؟ از دید یک آدم عادی؟

چه کسی به مک کوری یا توسکانی اجازه داده است که یک عکاس مطرح بشود؟

چیزی که مسلم است این است که آنها عکاس های مطرحی بوده اند و تنها به خوبی بلد بوده اند که چطور بتوانند مشتری های بهتری برای خود پیدا کنند. اما آیا این مورد یک نکته منفی قلمداد میشود؟

نویسنده و مترجم فریبرز میرکبیری

*استفاده از مطالب وبلاگ و سایت تنها با ذکر منبع آن بلا مانع میباشد.*
, , , , ,

بررسی یکی از صد عکس برتر تاریخ،”دُوویما و فیل ها” اثر “ریچارد اَوِدون”

بعد از مدت نسبتا طولانی تعطیلات نوروز تصمیم گرفتیم اولین مطلب سال جدید یکی از شاهکارهای تاریخ عکاسی و مد اثری از “ریچارد اودون” Richard Avedon باشه، کسی که تغییرات بسیاری رو در دنیای مد به وجود آورد و هنوز هم عکس های او جذاب و زیبا هستند و هر چشمی رو به خودشون جلب میکنند.

وقتی که در سال 1955 “ریچارد اودون” برای مجله هارپرز بازار در سیرکی در پاریس این عکس را با همراهی مدل معروف “دوویما” Dovima گرفت، با وجود شهرت او به عنوان معروف ترین عکاس مد و همینطور مدل بسیار معروفش هر کسی احتمال این را میداد که این عکس تبدیل به یک عکس ماندگار شود.

دوویما یکی از آخرین مدل های کلاسیک دنیای مد بود و تقریبا از سال 1950 به بعد تبدیل شدن دخترهای کوچه و بازار به مدل های عکاسی شروع شد و دنیای مد نیز با دامن زدن به این جریان باعث تقویت این قشر جدید مدل ها و محو شدن به مرور مدل های کلاسیک و به اصطلاح perfect نسل قبل شد.

لباس بلند و زیبای “دیور” که اولین لباس طراحی شده برای “دیور” Dior توسط “ایو سن لورن” Yves Saint Laurent بود، لطافت و زیبایی دوویما در کنار فیل ها ، همراهی فیل ها و ایجاد حرکت در تصویر که در واقع تغییر بنیادینی در دنیای مد آن زمان به وجود آورد، همه این موارد با همراهی دوویما آخرین فشن آیکون دنیای کلاسیک قدیم و ایجاد این تصویر توسط معروف ترین عکاس مد دنیا همه با هم باعث ایجاد عکسی شد که در نهایت تبدیل به یکی از صد عکس برتر تاریخ از نظر مجله تایم شده است.

Richard Avedon, Dovima with Elephants – evening dress by Dior Cirque Hiver-paris August-1955

نویسنده و مترجم فریبرز میرکبیری

*استفاده از مطالب وبلاگ و سایت تنها با ذکر منبع آن بلا مانع میباشد.*
, , ,

“باغ زمستانی” عکسی که “رولان بارت” را منقلب کرد!

رولان بارت نویسنده، فیلسوف، نظریه پرداز ادبی و یکی از نشانه شناسان بنام معاصر بود. او در فصل دوم کتاب خود با نام “The light room” یا *روشنخانه درباره عکسی از مادر خود صحبت میکند که مدت کوتاهی از مرگ او گذشته است.

او مینویسد : تنها در آپارتمان مادرم، جایی که در آن از دنیا رفت نشسته بودم و زیر نور چراغ و در میان عکس های او خاطرات گذشته ام را در جستجوی صورتی که دوستش داشتم مرور میکردم.

در نهایت موفق به یافتن او شدم، عکسی قدیمی و خاکستری-قهوه ای رنگ که لبه های آن خورده شده بود. عکس دو بچه را نشان میداد که نزدیک یک پل چوبی و در یک باغ زمستانی کنار هم ایستاده بودند. مادر من آن موقع (سال 1898) پنج و برادرش هفت سال داشت.
به دختربچه نگاه کردم و مادرم را در او یافتم. درخشش صورتش، طرز قرار گرفتن بی تکلف دستهایش بدون اینکه خود را نشان دهند و یا مخفی کند و فضایی که اشغال کرده بود، حالت نگاه کردنش به بی نهایت که او را همانند تمایز خوبی از بدی متفاوت میکرد، حالت صورتش -دختربچه ای مضطرب و مغرور که میخواست ادای بزرگترها را دربیاورد- این عکس او را از بقیه عکس ها متمایز میکرد. همه اینها کنار هم پاکی بکر و کاملی در او نشان میداد.
در عکس باغ زمستانی نویسنده میگردد و در واقع مادرش را خلق میکند او با جستجو در عکسهای مختلف بالاخره و فقط در همین عکس وجود مادرش را می یابد. باوجود اینکه او عکسهای مختلفی از مادرش دیده بود و آن عکسها نیز تصویر واقعی او بودند؛ اما انگار هیچ حقیقتی از مادرش در آنها به چشم نمیخورد؛ باید فراتر از آنچه دیده میشود به دنبال حقیقت گشت.

هنگامی که به عکسی نگاه میکنیم، با دو جنبه مواجه میشویم:
Studium : یعنی واقعیت اجتماعی، چیزی که در تصویر معرفی میشود؛ مثل خیابان ها یا لباسها و … که در مثال بارت این مورد بعضی از عکسهای مادر اوست. استودیوم در واقع المان هایی هستند که یک عکس را میسازند.
Punctum : چیزی است که ذهن را درگیر یک عکس میکند، خاطره ای، حادثه ای و یا احساسی را در ما بر می انگیزد. در واقع مثل این است که عکس به ما چشم میدوزد و بر ذهن ما بر وجود ما اثر میگذارد.
در مورد بارت، یک عکس خاص که کودکی مادرش را نشان میدهد بیشترین تاثیر را بر روی او دارد. شباهت و یا واقعیت موجود در عکس هیچ ارتباطی با این حس ندارد.
بنابراین در هر عکس هم واقعیت وجود دارد (چیزی که میبینیم) و هم حقیقت، یعنی چیزی که احساس میکنیم.

“گاهی اوقات یک نقطه کوچک در عکسی باعث جلب توجه من میشود و همین نقطه کوچک پونکتوم است، که به ما نیش میزند. هیچ وقت نمیتوان قانونی مابین پونکتوم و استودیوم وضع کرد تمام چیزی که میتوان گفت این است که همراهان همیشه حاضر در عکس هستند.”

اما در عکس باغ زمستانی مسلما دیدن عکس برای ما حسی که در نویسنده ایجاد شده را به وجود نمیاورد، این تصویر برای ما تصویر یک کودک غریبه است که میتواند هر کودک دیگری به جای او باشد! به احتمال زیاد ما احساساتی که در او زنده شده بود را درک نمیکنیم. پس باید گفت که پونکتوم از نظر بارت و از نظر هر یک از ما متفاوت است.
در واقع عکس ها با ما و یا هر کسی که از نظر احساسی آشنایی با سوژه های درون عکس داشته باشند به طریق دیگری صحبت میکنند.

“استودیوم در واقع انگار همیشه به صورت کد گذاری شده در تصویر وجود دارد این در حالیست که در پونکتوم هرگز چنین نیست…در واقع برای خوب دیدن یک عکس لازم است سرتان را بالا بگیرید و چشم هایتان را ببندید.”

نکته جالب اینجاست که با وجود توضیحاتی که بارت در مورد این عکس به ما میدهد ما هیچ وقت این عکس را در کتاب نمیبینیم، احتمالا درست به همین دلیل که بارت میدانسته که ما احساسات او را در این عکس نخواهیم یافت.

 

*نویسنده با استفاده از واژه Light Room قصد ربط دادن ذهن خواننده به لغت Dark Room یعنی تاریکخانه را دارد و به همین جهت در برگردان فارسی سعی کردم از همین بازی لغتی استفاده کنم.

نویسنده و مترجم فریبرز میرکبیری

*استفاده از مطالب وبلاگ و سایت تنها با ذکر منبع آن بلا مانع میباشد.*

, , ,

دریافت مدرک عکاسی دیجیتال دانشگاه هاروارد

از بچگی همیشه فکر میکردم افرادی که از هاروارد مدرک میگیرن باید چه موجودات عجیب و غریبی باشن و اینکه چه قدر این اتفاق میتونه براشون خوب و هیجان انگیز باشه. باورم نمیشد که روزی این اتفاق بتونه برای من هم پیش بیاد، اما انگار قسمت این بود که توی کلاس عکاسی دیجیتال دانشگاه هاروارد که به صورت آنلاین و توسط موسسه معروف Alison برگزار میشد شرکت کنم و بعد از گذروندن کامل این دوره و در نهایت دادن امتحان آخر ترم بتونم مدرکش رو دریافت کنم.

 

باید بگم که حدس دوران بچگیم درست بود و این اتفاق واقعا هیجان انگیز و خوشحال کننده بود. تنها چیزی که متوجه نمیشم اینه که یا من خیلی تغییر کردم یا دیگه دانشگاه هاروارد اون هاروارد دوران بچگی من نیست :))

فریبرز میرکبیری

متخصص عکاسی صنعتی، عکاسی تبلیغاتی، عکاسی فشن، عکاسی مد، عکاسی مواد غذائی، عکاسی مدلینگ، عکاسی برندینگ، عکاسی طلا

, ,

انتشار برخی آثار فریبرز میرکبیری در کتاب معماری Alternative Design For Factories

برخی از عکس های من که 3 سال پیش برای یکی از کارخانجات ساخت قطعات خودرو در ایران گرفته شده بود، در میان آثار منتخب گروه Non Architecture eu قرار گرفت (جالبه اضافه کنم پس از انجام این پروژه کارخانه مورد نظر مبلغ توافق شده رو پرداخت نکرد چون از کار انجام شده رضایت کامل نداشتند!!) این کتاب در 180 صفحه و پس از چند ماه با زحمات گروه فوق بالاخره در ابتدای سال 2017 به مرحله چاپ و رونمایی رسید و  قرار است در اروپا و آمریکا توزیع شود.

170125_Book-with-Cover-(1)-1 170125_Book-with-Cover-(1)-2 170125_Book-with-Cover-(1)-4 170125_Book-with-Cover-(1)-38 170125_Book-with-Cover-(1)-39 170125_Book-with-Cover-(1)-40

 

فریبرز میرکبیری

متخصص عکاسی صنعتی، عکاسی تبلیغاتی، عکاسی فشن، عکاسی مد، عکاسی مواد غذائی، عکاسی مدلینگ، عکاسی برندینگ، عکاسی طلا

, ,

ترامپ و یادآوری نژادپرستی در تاریخ آمریکا

با توجه به اتفاقات اخیری که در آمریکا در حال وقوعه و آشوب هایی که ترامپ بعد از دستورهای آخرش صادر کرده بد ندیدم تا درباره یکی از صد عکس برتر تاریخ صحبت کنیم که در زمان خفقان و در اعتراض به حال و هوای نژاد پرستی در آمریکا گرفته شد و به یکی از تاثیرگذارترین عکس ها در تاریخ آمریکا بدل شد.

“گوردون پارکس” پانزدهمین فرزند یک خانواده کشاورز سیاهپوست بود و به همین دلیل با فقر آشنایی کامل داشت، اما معنای واقعی نژاد پرستی رو زمانی درک کرد که بابت همراهی در پروژه “Farm Security Administration” (یکی از شناخته شده ترین پروژه های عکاسی انجام شده در قاره آمریکا و جهان) به واشنگتن رفت.

او که آرزو داشت اولین عکاس آفریقایی-آمریکایی مجله “لایف” Life شود در بدو ورود به واشنگتن شوکه شده بود. “در رستوران های سفید پوستها فقط از در پشت میتونستم وارد بشم و یا در تاتر های سفید پوستها اصلا اجازه ورود بهم نمیدادن.”

او با توجه به شرایط و رفتار نژاد پرستانه حاکم در جامعه شروع به جستجو برای یافتن کسی میکند که به واسطه او بتواند این موضوع را به تصویر بکشد. در همان زمان با “الا واتسون” آشنا میشود کهدر همان ساختمان FSA کار میکند. او درباره زندگی سختی که داشته برایش تعریف میکند. درباره پدرش که توسط اوباش سفیدپوست به قتل رسیده و شوهرش که با گلوله به او شلیک شده و تا پای مرگ پیش رفته است.

گوردون پارکس با الهام گرفتن از نقاشی بسیار معروف “آمریکن گوتیک” American Gothic که توسط گرانت وود Grant Wood در سال 1930 انجام شده بود و یک نماد آمریکایی تمام عیار محسوب میشد عکسی از اللا واتسون میگیرد، عکسی که به عنوان مظهر ظلم در حق سیاهپوستان آن زمان در کشوری به ظاهر آزاد در تاریخ جهان ثبت میشود و در سالهای بعد به یکی از سمبل های احقاق حقوق سیاه پوستان در آمریکا بدل میگردد.

“تنها کاری که با یک دوربین میشد انجام داد نشون دادن تسلط شیطان نژاد پرستی، زیر پرچم یک کشور آزاد و بر مردمی بود که سالیان سال بیشترین زجر ها را تحمل کرده بودند.”

روایت این اتفاق رو با صدای گوردون پارکس در زیر بشنوید.

نقل از www.time.com

نویسنده و مترجم: فریبرز میرکبیری